رسته‌ها
شب و هوس
امتیاز دهید
5 / 4.1
با 23 رای
نویسنده:
امتیاز دهید
5 / 4.1
با 23 رای
آغاز داستان:
مرد بلوچ خورشید را می شناخت. خورشید را که در نیمروز چون کوره ای گداخته میسوخت و اشعه آن چون سرب مذاب بر پیکر او می ریخت. او سر بلند کرد و آن را نگریست. آن را که بر سینه بیکران آسمان میخکوب بود و چون سایر نیمروزها داغ و پرحرارت. مرد بلوچ لبخندش را که غرور رنگش زده بود بر چهره خورشید پاشید و با گامهای محکم و استوار چون همیشه سربلند راه می رفت، سربلند و مغرور!
صبحگاه به راه افتاده بود. و آن زمان که خورشید بال و پرش را بر دامان دشت گسترده بود، او همچنان ره می سپرد. می رفت به آن دهکده کوچک که خاله اش آنجا بود...
بیشتر
اطلاعات نسخه الکترونیکی
فرمت:
PDF
تعداد صفحات:
234
آپلود شده توسط:
froz143
froz143
1399/10/20

کتاب‌های مشابه

سازهای بی صدا
سازهای بی صدا
5 امتیاز
از 1 رای
P.S. I still love you
P.S. I still love you
3.6 امتیاز
از 5 رای
سه داستان عاشقانه
سه داستان عاشقانه
4.2 امتیاز
از 59 رای
علی و نینو
علی و نینو
4.6 امتیاز
از 10 رای
شعله
شعله
4.2 امتیاز
از 28 رای
عشق اونیونگ
عشق اونیونگ
3.9 امتیاز
از 8 رای
برای درج دیدگاه لطفاً به حساب کاربری خود وارد شوید.

دیدگاه‌های کتاب الکترونیکی شب و هوس

تعداد دیدگاه‌ها:
1
قلم آقای کرمانی گیرایی خاصی داره، و سبک و سیاق داستان سرایی ایشون به نظرم خیلی جذابه.

دانلود رایگان

اگر عضو نیستید در کمتر از یک دقیقه عضو شوید و کتاب اول خود را رایگان مطالعه کنید.

با خرید اشتراک می‌توانید فایل PDF کتاب‌ها را نیز دانلود کنید.

ورود / ثبت‌نام
PDF
15 مگابایت
شب و هوس
عضو نیستید؟
ثبت نام در کتابناک